معرفی

روزی لئو تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت: مادمازل من لئو تولستوی هستم .
زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟
تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادی
 
/ 4 نظر / 14 بازدید
سارا

واییییییییی الهام خیلیییییییییی قشنگ بود مرسیییییییی[ماچ]

حورا

چه شرمنده کرده بیچاره رو!

صبورا

سلام عزیزم حالتون خوبه؟ همسرتون حوبن؟ چه خبرا؟ خیلی جالب بود