هفته پیش سرم شلوغ بود. عقد خواهر مازیار بود و ما هم سعی کردیم در جایگاه خانواده تنها برادر عروس وظیفمون را انجام بدیم. یه مهمونی هم دادیم که خودم خیلی راضی بودم! از خود راضیهم از جهت غذاها که همش خوب در آمد، هم برنامه های شادمانه! هم مهمان داری. به نظر می آمد مهمانها هم بهشون خوش گذشته بود.

قبل این جریانها اولین مقاله تزم را به استادم دادم که بخونه و ایراداتش را بگیره که امروز باید برم ازش بگیرم، اصلاح کنم و بفرستمشنیشخند، 1ماه پیش هم 1 نظر(Comment)روی مقاله ای داده بودم که یکی دو روز پیش برام ایمیلی آمد که با این تغییرات(که جزیی هم هستش) مقاله پذیرفتست و الان مشغول اصلاح اون هستم.هورا

دوشنبه این هفته میریم بندر عباس....یه سفرکاری برای مازیار پیش آمد که با هم بلیط گرفتیم تا هم من یه سفر تفریحی برم هم مازیار کاری-تفریحی! چشمک

عاشق قایق موتوری روی امواج خلیج فارسم!یه هیجان توام با استرس واقعی به آدم میده!!ابله عید امسال هم خلیج مارا طلبیده بود و الان خیلی تفریحی تر از دفعه پیش قصد سفرداریم(البته اگر هواپیمایی ایران مقصدش را به  بهشت/جهنم عوض نکنه!!!نگران)

خلاصه این روزا سرم شلوغه ولی خدارا شکر که جو حاکم جو خوبیهلبخند

/ 5 نظر / 2 بازدید
حورا

به به! یک عالمه خبر خوب.. [هورا] از طرف من به ماندانا تبریک بگو. خیلی خوشحال شدم... یک پا برای خودت کدبانو شده ای [ماچ] پذیرش مقاله ات هم مبارک باشه، انشاالله این یکی مقاله ات هم قبول بشه... بندرعباس خوش بگذره... جای ما رو هم خالی کنید! به راضیه هم سلام برسون اگر دیدیش... [گل]

چیهیلک

شاد و خرم باشید!

آ س م و ن ي

خوش بگذره... الان هوای بندر عباس خیلی خوبه...

سارا

خداروشکر که همه چیز روبراهه..... امیدوارم سفر حسابی بهتون خوش بگذره و به سلامت برگردید

زهرا

چه خوووب... مبارکشون باشه. کم کم داره برو و بیاهات زیاد میشه ها... البته عروس کدبانوی ما صد تا مهمون رو هم یه جا حریفه. (به یاد اون روزی که جمع بیست و خورده ای ما به نحو احسن پذیرایی شد) ایام همیشه به کام