شهریور 90

بعد از ارائه سمینارم اساتید پیشنهادهایی برای کارم دادن که مشتاق هستم هرچه زودتر روشون کار کنم ولی از طرفی هم چندین کنفرانس هست که مشتاقم براشون مقاله بفرستم و اینه که احتمالا تا آخر هفته دیگه مشغول این مقالات هستم.ابرو

مدتی بود که دلم میخواست کلاس آموزشی شنا برم. بچه که بودم یه کلاسی را نصفه نیمه رفتم و بعدش دیگه سانسهای آزاد میرفتم لذا از قسمت عمیق استخرها همیشه ترس داشتم! دیروز کلاس آموزشیم شروع شد. مربی بعد دیدن توانایی ها و قابلیت هام گفت دو جلسه اول مشکل کرال هات تمام میشه و میریم سراغ قورباغه!خلاصه اونقدر تحویلم گرفت که فراموش کردم به خاطر ترس از عمق آمدم کلاسخنده

فراخوان هیئت علمی دانشگاه آزاد و دولتی اعلام شده و متاسفانه هرسال دریغ از پارسال...... این تهران گویا به اشباع رسیده! خلاصه این مسئله من را خیلی نا امید کرده به خصوص که همه دوستان که می خواستن برن شهرستانشون الان بورسشون کامل درست شده و من هنوز دنبال فراخوان هستم!نگران

اونقدر خرید مانتو عقب افتاد که به حراجی آخر تابستان خورد! 1مانتو نخی خریدم که خودم باهاش خیلی حال میکنم! مدتها بود دنبال مانتویی بودم  نخی، که هم رنگش هم مدلش جدید باشه ، هم سروسنگین باشه و بشه دانشگاه پوشیدش و الان که به همه کمالات باقیمت نسبتا خوبی رسیدم مشتاقم با یه مانتو دیگه خوشحالیم را دوبرابر کنم!!!ابله

/ 1 نظر / 2 بازدید
تداعی

سلام.انشاالله موفق وسر بلند باشید. عضوهیئت علمی شدن هم شده یه معضل.من رشته شما رونمی دونم ولی رشته ما حتی دانشگاه ازاد تهران و شهرای اطرافش هم پر شده. امیدورارم یه موفعیت خوب براتون پیش بیاد. مانتو هم مبارک باشه .از کجا گرفتید که راضی بودید؟